
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود
یه روز بهلول از جلوی یه مسجد تازه بنا رد می شد که با خیر سازنده اون مسجد روبه رو شد ،آقا بهلول قصه ما از خیر مسلمون خدا پرست پاک نیت دلیل ساختن مسجد رو پرسیدخیر خوب و فریفته قصه ما هم با حالتی حق به جانب گفت:
- مسجد رو برای رضای خدا ساختم
بهلول که می خواست میزان خلوص نیت خیر رو بسنجه هنگام شب ،پاورچین پاورچین سراغ مسجد تازه بنا رفت و روی در اون نوشت:«این مسجد به دست مرد نیکو کار،بهلول ساخته شده»
بامداد روز بعد که مردم این نوشته رو دیدن دوون دوون سراغ بهلول رفتن تا این کار نیکش رو بهش تبریک بگن.آقا خیر پاک نیت و نیکو کار قصه ما هم از این ماجرا بی خبر نموند و وقتی این نوشته رو دید به سرعت پیش بهلول رفت و با عصبانیت گفت:«ای خدا نشناس تو مال مرا بر باد داده و خود را خوشنام ساخته ای »
بعد هم بدو بدو به طرف مسجد رفت و اسم بهلول رو پاک کرد و اسم خودشو روی در مسجد نوشت.
وبدین ترتیب خلوص نیت خود را در راه خدمت به خدا نشان داد.
اما...
قصه ما به سر نرسید و هنوز پس از هزار سالی ادامه داره...
یکی بود یکی نبود،به جز خدای مهربون یه عالم آدم تو شورای شهر نشسته بود.این شورای شهر ما یه نماینده داشت به نام آقای"نقطه"که هر جلسه از درد دل مردم سخن می گفت اما عمل نمی کرد وقتی هم آقای "نقطه"شروع به صحبت می کرد همه به احترام ایشون یا دستشون تو دماغشون بود یا توی "لالا"بودن یا با بغل دستیشون حرف می زدند .
نقطه خان قصه ما هم بی توجه به وضع شورا وضعیت مردم رو می گفت و می گفت اما نه بلد بود براشون کاری کنه نه پیشنهادی بده!اما از اونجایی که ایشون علاقه زیادی به حل مشکلات مردم داشت و می خواست برای حل این مشکلات حتما در دور دوم هم رای بیاره و روی صندلی های شورا بشینه با ناراحتی رو به خبرنگارای (همون بهلولای سابق)بیچاره کرد و در حین خوردن مخ اون بدبختا با انتقاد از اونا گفت:
- «وقتی می خوایم بچه ای رو از چیزی یا کسی بترسونیم بهش می گیم اگه اذیت کردی "لولو"میاد می خوردت ،حالا من خیلی شبیه لولو هستم که خبرنگارا به جای ذکر نام من توی خبراشون می نویسن یک عضو شورای شهر...گفت:؟»
بله
این آقا نقطه که اصلا نمی خواد برای اینکه توی دور دوم رای بیاره از همین حالا به طور غیر مستقیم برای خودش تبلیغ کنه! ،چون می دونه علاقه ای برای انجام کارای مردم جز حرف زدن نداره به همین دلیل لطف کرد و این متلک محترامانه رو به خبرنگارا پروند.
حالا نوبت شماست که تکلیف این کلاغ بیچاره رو روشن کنید که آیا آخر به خونش رسید یا نرسید؟
