نوروز؛ امروز نزدیک به ده روز هست که از هر کاری آزادم. روزنامه ما از پنجشنبه بسته شد و مدرسه هم همچنین؛ یعنی در این روزهایی که رفت بیکار بیکار بودم و هیچ کاری هم نکردم. می خواستم درس بخونم که نمی دونم انگیزه ام کجا رفته که درست نگاهی هم به این کتاب ها نینداختم؛ روزها همه دارند پشت سر هم می گذرند و من پشت این رایانه می نشینم و هیچ کاری نمی کنم که نمی کنم و خوب هم می دونم اگر این روال ادامه پیدا کنه از همه همکلاسی هام عقب می افتم... خدایا کمک کن؛ خدایا انگیزه!
به هر حال... سال خوبی را برای هم میهنانم آرزو می کنم امیدوارم اگر جایی برای خبر در زمینه روزنامه نگاری مونده باشه دیگه به مانند امسال پشت سر هم خبرهای بد نباشه و به روزنامه های گذشته رشک نبریم. سال نو سال سرنوشت سازی است و امیدوارم خوب باشه، خوب خوب... برای خودم هم آرزو می کنم باز انگیزه پیدا کنم تا برای کنکور آماده باشم و برای آقای نسب عزیز هم آرزوی سلامتی خود و خانواده اش رو دارم. به همه کسانی هم، چه از بچه های روزنامه و چه دوستان که شاید تارنگاشت من رو بخونن سال نو رو شاد باش می گم و براشون سالی سرشار از پیروزی آرزو می کنم.
باشد که خداوند همراهیمان کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 9:19  ---
|
