۱- دوست دارم پیش از اینکه بمیرم در این دنیا کاری کرده باشم یا کم کمش یادگاری ای چیزی از خودم گذاشته باشم؛ دوست ندارم مانند بسیاری از مردمی که جز کار کردن و پول درآوردن نمی تونن در این روزگار کار دیگری بکنن باشم؛ این بزرگترین آرزوی منه و از همین رو هم هست که نوشتن و روزنامه نگاری رو برگزیدم.
۲- داستان نویسی رو از همین امروز و از نوشتن یه داستان کوتاه شروع می کنم، سوژه آماده است و در ذهنم هم پردازش کرده ام و مانده بیارمش روی کاغذ؛ می خوام اگر روزی نویسنده شدم از مردم بنویسم از مردم و ازمردم...
۳- شک ندارم اگر برنامه ریزی کنم به درس همه کارهام میرسم. بنابر این باید برنامه خوب و مشخصی رو برای زندگی ام پیادم کنم و فکر تعدی از اون رو از سرم بندازم بیرون...
۴- چند تا کتاب دبگه هم خریدم بوف کور صادق هدایت، مدیر مدرسه و زن زیادی جلال آل احمد و کیمیاگر پائولو کوئیلیو؛ فرصت کنم می خونمشون، این روزها عشق نوشتنم و تلاش کردن...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 13:3  ---
|
