تبليغاتX
راه من...

راه من...

مردم همیشه تنهایند چون به جای پل آسمان خراش می سازند.

این ترانه ی همای دیشب حال و هوای دیگری به من داد؛
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند تو که خشکی چه به من/من که تر هستم به تو چه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 10:57  ---   | 

نوشته هاي کهنه تر