تبليغاتX
راه من... - رخشاره ها...

راه من...

مردم همیشه تنهایند چون به جای پل آسمان خراش می سازند.

نمی دانم کارگردان های سریال های سیما از کجا آمده اند؟ تنها تماشای یک رخشاره (فیلم) بیگانه بس است تا با قهرمان داستان از اوج کوه به پایین بیفتی، نگران قهرمان داستان باشی، با شکست هایش گریه کنی و با پیروزی هایش بخندی... و چه زیبا هم می سازند رخشاره هایشان را؛ یکی از نمونه های آن همین «ارباب حلقه ها» است که من هیچگاه تماشایش نکرده بودم تا اینکه دیشب سیما آن را پخش کرد. از دیدن این رخشاره زیبا ناگهان به رخشاره های خودمان خندیدم! جای خندیدن هم دارد که در این داستان افسانه ای چه زیبا بناها را ساخته و یا طراحی کرده بودند اما توی شبکه دو در همین سریال «مسافر زمان ۲» گذشته از دکور های آبرنگی و پیش پا افتاده در یکی از سکانس ها که در دوره ساسانی رخ می داد یکی از بازیگرها کفش «اسپورت» به پا داشت! رخشاره های دیگر ایرانی که می خواهد به این روزگار بپردازد هم که همه داستان به هم رسیدن یک دختر و پسر است! آیا این رخشاره ها بازتاب فرهنگ کهن ایرانی است؟ البته ناگفته نماند که توی همین رخشاره ها هم رخشاره های خوب پیدا می شود؛ یکی از رخشاره های ایرانی پر درون مایه که امسال تماشایش کردم رخشاره ی «جایی دیگر» بود که پیامش را در  این چند واژه می توان کوتاه کرد: «تیشه بر این ریشه» راستی تا یادم نرفته بگویم که رخشاره برابر پارسی واژه «فیلم» است.
بی جا نوشت: روزهایم به دلگیری و افسردگی هر چه بیشتر سپری می شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:0  ---   |